بحران انرژی در صنعت فولاد ایران از سطح یک چالش فصلی و گذرا عبور کرده و به یک گره کور ساختاری در نظام سیاستگذاری کشور بدل شده است. گزارشها حاکی از آن است که قطع گاز صنایع فولادی، بهویژه شرکتهای بزرگی مانند فولاد خوزستان، نه یک اقدام اضطراری، بلکه به رویهای معمول تبدیل شده است. این رویکرد در تضاد آشکار با منافع ملی و جایگاه ایران به عنوان یکی از ۱۰ تولیدکننده برتر فولاد جهان قرار دارد و ریسک سرمایهگذاری را به شدت افزایش داده است.
بحران ساختاری؛ فراتر از یک خاموشی ساده
مساله کمبود انرژی و ناترازی گاز در صنعت فولاد ایران دیگر یک بحران مقطعی یا محدود به فصل سرما نیست؛ بلکه نشاندهنده یک ضعف بنیادین در استراتژیهای کلان انرژی است. کشوری که جایگاه خود را در میان ۱۰ تولیدکننده بزرگ فولاد جهان تثبیت کرده است، نمیتواند صنایع مادر خود را با منطق قطع پیشدستانه گاز و برق مدیریت کند. صنعت فولاد، صنعتی پیوسته است و مانند یک کلید برق نیست که بتوان آن را به سادگی خاموش و روشن کرد. هر ساعت توقف در خطوط تولید، به معنای از دست رفتن زنجیرهای از تعهدات بینالمللی، واگذاری بازارهای صادراتی به رقبای منطقهای و فرسایش تدریجی سرمایههایی است که با دشواری جذب شدهاند.
درسهایی از رقبای جهانی؛ فولاد در اولویت
نگاهی تحلیلی به مسیر توسعه کشورهایی مانند هند، ترکیه و برزیل نشان میدهد که صنعت فولاد در این اقتصادها دقیقاً در نقطهای شکوفا شده که دولتها آن را در انتهای لیست محدودیتهای انرژی قرار دادهاند. این کشورها پذیرفتهاند که فولاد صرفاً یک مصرفکننده نهایی انرژی نیست، بلکه ماشینی عظیم برای تبدیل انرژی خام به ارزش افزوده بالا، اشتغال پایدار و قدرت صنعتی است. در مقابل، در ایران فولاد اغلب به عنوان «دیوار کوتاه» و اولین قربانی ناترازیها انتخاب میشود. این تصمیمگیری بدون توجه به این واقعیت رخ میدهد که صنعت فولاد، دومین منبع ارزآوری غیرنفتی کشور و ستون فقرات دهها صنعت پاییندستی است.
پارادوکس سرمایهگذاری در فولاد خوزستان
شرکت فولاد خوزستان نمونهای عینی و دردناک از این تناقض سیاستی است. این شرکت که در سختترین سالهای فشار اقتصادی، ۲ بار هدف تحریمهای مستقیم آمریکا قرار گرفت، هرگز تولید و صادرات را متوقف نکرد. مدیران این بنگاه با درک صحیح از آینده، سرمایهگذاریهای سنگینی در تملک نیروگاه اختصاصی، توسعه مزارع انرژی خورشیدی، بازچرخانی وسیع آب و تکمیل زنجیره ارزش انجام دادند تا وابستگی خود را به شبکه سراسری کاهش دهند. اما تمام این تلاشها و سرمایهگذاریها تنها زمانی توجیه اقتصادی دارند که جریان تولید و نقدینگی پایدار باشد. وقتی در زمستان با محدودیتهای ۳۰ تا ۵۰ درصدی جریان گاز مواجه میشویم، عملاً منطق سرمایهگذاری صنعتی و توسعه زیرساخت زیر سؤال میرود.
هشداری برای اقتصاد ملی؛ بازی با اعداد ممنوع
مساله حیاتی امروز این است که در مواجهه با ناترازی گاز چه اولویتی را انتخاب میکنیم. اگر قرار باشد صنایع پیشران، برخلاف دستورات صریح رئیسجمهور، همچنان در صف اول محدودیتها بایستند، پیامی جز بیاهمیت بودن تولید و اقتصاد مقاومتی مخابره نمیشود. ادامه این روند دیر یا زود خود را در آمارهای کاهش صادرات، افت تشکیل سرمایه ثابت و تضعیف رشد اقتصادی نشان خواهد داد. مقایسه کردن میزان محدودیتهای امسال با سال گذشته که تولید عملاً به کف رسیده بود، پاک کردن صورتمساله است و توجیه مناسبی برای زمینگیر کردن صنعت نیست. چرخ صنعت فولاد باید به عنوان آخرین گزینه برای مدیریت ناترازی متوقف شود، نه آسانترین گزینه؛ در غیر این صورت، آنچه رخ میدهد نه مدیریت انرژی، بلکه «ناترازی عقلانیت» است.
***
قطع گاز صنایع فولادی دارای هزینه فرصت (Opportunity Cost) بسیار بالایی است. دولت با قطع گاز صنایع (که آن را با نرخ بالاتری نسبت به بخش خانگی میفروشند) عملاً درآمد خود را کاهش میدهد و همزمان مانع از صادرات محصولی میشود که ارزآوری دلاری دارد. این اقدام باعث افزایش “ریسک سیستماتیک” برای سرمایهگذاران میشود. وقتی یک شرکت مانند فولاد خوزستان با وجود سرمایهگذاری در زیرساخت انرژی، باز هم مشمول قطع خوراک میشود، سیگنال منفی به بازار سرمایه ارسال شده و نسبت P/E صنعت را تحت فشار قرار میدهد. اولویتدهی به بخش غیرمولد در مصرف انرژی، در بلندمدت منجر به بیماری هلندی معکوس و کاهش توان رقابتپذیری صنعتی خواهد شد.